یادداشتی بر فصل هشتم سریال ۲۴

سریال ۲۴ یک سریال آمریکاییه که وقایع ۲۴ ساعت از یک روز خاص رو توی هر فصلش به تصویر می کشه. اولین فصلش در سال ۲۰۰۱ بعد از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ساخته شده و تا الان که سال ۲۰۱۰ هست ۷ فصل از این مجموعه پخش شده و در حال حاضر فصل هشتمش در حال پخش هست و تا الان ۴ قسمتش پخش شده. هر قسمت اتفاقات یک ساعت از اون ۲۴ ساعت رو به تصویر می کشه.

این یادداشت رو به مناسبت پخش فصل هشتم این سریال می نویسم. قبل از اینکه وارد اصل موضوع بشم یک توضیح کلی در مورد محتوای سریال بدم تا دوستانی که آشنایی ندارند، آشنایی پیدا کنند. شخصیت اصلی این سریال کسی هست به نام جک باور که در فصل اول سریال به عنوان رئیس سی تی یو (واحد ضد تروریستی) (که یک شاخه فرضی از سازمان سی آی ای هست) با او آشنا می شیم و تا آخرین فصل سریال در هر قسمت همراه ماست.

فصل هشتم سریال در مورد یک کشور خاورمیانه ای است که نامی به صورت رسمی از اون برده نمی شه ولی قراین نشون می ده که منظور ایرانه. در زیر جند قرینه رو که تو فیلم بهش اشاره می شه بیان می کنم.

۱- کشوری هست که می خواد یک معاهده صلح منعقد کنه توی سازمان ملل و برنامه هسته ایش رو متوقف کنه

۲- در یک جا از سریال رئیس جمهور آمریکا به وزیر امورخارجه می گه که چه قدر با شوهر سابقش در مورد بیانیه صلح با جمهوری اسلامی (The Islamic Republic) صحبت می کرده.

۳- در یک جای دیگه رئیس جمهور اون کشور خاورمیانه خطاب به برادرش می گه که به چرخش در آوردن ۶۰۰۰ سانتریفوژ یک مانور سیاسیه

۴- یک جا هم توی اخبار از این کشور خاور میانه به عنوان IRK یاد می شه که خیلی شبیه IRI هست!

۵- اسم برادر رئیس جمهور فرهاد هست که یک اسم کاملا ایرانیه

البته نباید از شباهت اسم عمر حسن (رئیس جمهور کشور خاور میانه ای) به میر حسین هم غافل بود.

tags, , , , , ,
اندر احوالات من

خوب من دوباره برگشتم به نوشتن. سعی می کنم مرتب تر بنویسم حالا نمی گم هر روز که سنگ بزرگ بر نداشته باشم.

اول از همه از اوضاع احوال و کارهایی که دارم در حال حاضر می کنم بنویسم. از کار که بخوام بگم پروژه داروخونه دیگه داره تموم می شه و آماده نمایش می شه که نظر بدن در موردش که تغییری می خواد یا نه. پروژه مدیریت املاک و مستغلات هم با کمک بقیه بچه ها سر و سامون گرفته و خوشبختانه فشارش از رو دوشمون برداشته شده. یه سری پروژه های معلق رو قراره که دست بگیریم که تموم بشه.

و اما از کار که بیایم بیرون در مورد دوستان و همکاران خوبم می خوام بگم. دیشب تولد مصطفی رو با ۲ روز تاخیر توی شرکت برگزار کردیم و سورپرایز شد. انتظار نداشت مهدی و امید رو ببینه. نازنین کوچولو هم اومده بود. مجلس خودمونی و کوچیکی بود که به همه خوش گذشت. مهدی هم که جدیدا به جمع کاری ما اضافه شده و از همینجا آرزوی موفقیت می کنم براش تو کار جدید.

و از خودم هم بگم. من کلا علاقه زیادی به یادگیری زبان دارم. انگلیسی رو که از ۱۱ سالگی شروع کردم و الان هم تدریس می کنم. فرانسه رو سال ۸۴ شروع کردم ولی نشد که ادامه بدم. الان در حد اینکه تا حدودی متوجه بشم و کلیات رو بفهمم می دونم. عربی رو از قدیم علاقمند بودم ولی خارج از دوران تحصیل هیچ کلاسی نرفتم. به یمن شبکه های فراوان عرب زبان ماهواره فهم عربیم هم بد نیست. زبان روسی رو از خیلی وقت پیش دوست داشتم که یاد بگیرم ولی همیشه از سختی هاش می ترسیدم. جدیدا همزمان با دیدن سریال قشنگ Alias انگیزم برای یادگیری بیشتر شد. یک جستجو توی اینترنت کردم و یه سایت پیدا کردم که الفبا رو خیلی خوب آموزش داده بود. خوبی زبان روسی اینه که مثل آلمانی هر چیزی رو که بنویسند می خونند و مثل فرانسه نیست که نصف چیزی که نوشته می شه خونده نشه. الان تقریبا می تونم روسی رو بخونم ولی خوب هنوز هیچی نمی فهمم. یه شبکه روسی هم پیدا کردم که تونسته از گیر نویزهای فراوان فرار کنه و همیشه وصل باشه. تا بخوام به سطحی برسم که حرفاشون رو بفهمم خنوز خیلی باید تلاش کنم.

تو روزای آینده در مورد زبان روسی بیشتر می نویسم که هم خودم تمرین کرده باشم و هم اگه کسی از دوستان علاقمند بود بتونیم با هم ارتباط برقرار کنیم. پس فعلا до свидания

اینجوری خونده می شه : دوس ویدانیا یعنی خداخافظ !

tags, , ,