خوب من دوباره برگشتم به نوشتن. سعی می کنم مرتب تر بنویسم حالا نمی گم هر روز که سنگ بزرگ بر نداشته باشم.
اول از همه از اوضاع احوال و کارهایی که دارم در حال حاضر می کنم بنویسم. از کار که بخوام بگم پروژه داروخونه دیگه داره تموم می شه و آماده نمایش می شه که نظر بدن در موردش که تغییری می خواد یا نه. پروژه مدیریت املاک و مستغلات هم با کمک بقیه بچه ها سر و سامون گرفته و خوشبختانه فشارش از رو دوشمون برداشته شده. یه سری پروژه های معلق رو قراره که دست بگیریم که تموم بشه.
و اما از کار که بیایم بیرون در مورد دوستان و همکاران خوبم می خوام بگم. دیشب تولد مصطفی رو با ۲ روز تاخیر توی شرکت برگزار کردیم و سورپرایز شد. انتظار نداشت مهدی و امید رو ببینه. نازنین کوچولو هم اومده بود. مجلس خودمونی و کوچیکی بود که به همه خوش گذشت. مهدی هم که جدیدا به جمع کاری ما اضافه شده و از همینجا آرزوی موفقیت می کنم براش تو کار جدید.
و از خودم هم بگم. من کلا علاقه زیادی به یادگیری زبان دارم. انگلیسی رو که از ۱۱ سالگی شروع کردم و الان هم تدریس می کنم. فرانسه رو سال ۸۴ شروع کردم ولی نشد که ادامه بدم. الان در حد اینکه تا حدودی متوجه بشم و کلیات رو بفهمم می دونم. عربی رو از قدیم علاقمند بودم ولی خارج از دوران تحصیل هیچ کلاسی نرفتم. به یمن شبکه های فراوان عرب زبان ماهواره فهم عربیم هم بد نیست. زبان روسی رو از خیلی وقت پیش دوست داشتم که یاد بگیرم ولی همیشه از سختی هاش می ترسیدم. جدیدا همزمان با دیدن سریال قشنگ Alias انگیزم برای یادگیری بیشتر شد. یک جستجو توی اینترنت کردم و یه سایت پیدا کردم که الفبا رو خیلی خوب آموزش داده بود. خوبی زبان روسی اینه که مثل آلمانی هر چیزی رو که بنویسند می خونند و مثل فرانسه نیست که نصف چیزی که نوشته می شه خونده نشه. الان تقریبا می تونم روسی رو بخونم ولی خوب هنوز هیچی نمی فهمم. یه شبکه روسی هم پیدا کردم که تونسته از گیر نویزهای فراوان فرار کنه و همیشه وصل باشه. تا بخوام به سطحی برسم که حرفاشون رو بفهمم خنوز خیلی باید تلاش کنم.
تو روزای آینده در مورد زبان روسی بیشتر می نویسم که هم خودم تمرین کرده باشم و هم اگه کسی از دوستان علاقمند بود بتونیم با هم ارتباط برقرار کنیم. پس فعلا до свидания
اینجوری خونده می شه : دوس ویدانیا یعنی خداخافظ !
