روز جمعه این هفته بر خلاف همه جمعه های سال کلاس نداشتم! بعد از مدتها اولین جمعه ای بود که صبح وقتم آزاد بود. اتفاق جالبتر این بود که دوست خوبم امیر فهمیده که هیچ نسبتی با حسین فهمیده نداره تونسته بود چند روزی خدمت رو بپیچونه و مرخصی بگیره. خلاصه از برنامه کوهشون خبردار شدم و پس از هماهنگی با مهربان همسر تصمیم گرفتم که صبح جمعه به دوستان بپیوندم. دوستانی که تا قبل از کوه فقط ۳ نفرشون رو می شناختم ولی بعدش با همه دوست شدم. همه بچه های خوب و شادی بودند.
برای من که مدتها بود کوه نرفته بودم خیلی خوب بود و روحیم عوض شد. توی کوه هم با وسایل موجود تخم مرغ درست کردیم و خوردیم. آتیش بازی و یاد دوران کودکی با سوار شدن الاکلنگ و تاب هم خاتمه بخش برنامه بود. عکس های زیادی هم گرفتیم که توی فیس بوک گذاشته شدند.
