اصطلاحات مشهدی ۱

امروز توی وبگردی به این لینک برخوردم. اصطلاحات مشهدی رو جمع آوری کرده. خوندنش خالی از لطف نیست. و اما یه خاطره در همین زمینه. سال اول دانشگاه بودم و چند ماهی از ورودم به تهران می گذشت. علاقه شدیدی به استفاده از ضرب المثل خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو داشتم و به تدریج لهجه تهرانی پیدا می کردم. جوری که اگه کسی منو نمی شناخت فکر می کرد تهرانیم. یه روز سر کلاس فیزیک ۱ نشسته بودیم و استاد یه سری تمرین برا جلسه بعد داد. من آخر کلاس با لهجه تهرانی به نفر بغل دستیم که یکی از بچه های تهران بود و از ما یه سال بالاتر بود گفتم : “اینا رو باید برا جلسه بعد یاد داشته باشیم؟” اولین حرفی که بعد از این سوال من زد این بود: “بچه مشهدی؟” من که اصلا انتظار این جواب رو نداشتم گفتم آره چطور مگه؟ گفت تهرانیا نمی گن یاد داشته باشی! از اونجا بود که این اصطلاح شیرین مشهدی در قاموس من به فراموشی سپرده شد و هنوز که هنوزه بعد از ۱۰ سال توی شهر خودمون هم این اصطلاح رو استفاده نمی کنم! یه جورایی زبونم نمی چرخه !

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
فلسفه سلام نظامی

این بار باز می خوام یه چیز دیگه رو که می دونم و احساس می کنم جالب باشه بگم. شاید خیلیا فلسفه سلام نظامی رو ندونند. این مساله بر می گرده به زمان های دور که شوالیه ها دوئل می کردند. اون زمانها نبرد با نیزه و شمشیر بود و از اسلحه و تفنگ خبری نبود. مثل الان که جلیقه ضد گلوله هست اون قدیما زره بوده و کلاه خود. دو نفر شوالیه که می خواستند نبرد کنند با اسب تو فاصله دور از هم می ایستادند و بعد هر دو تا به طرف همدیگه حمله می کردند. منتها قبل از اینکه حمله رو شروع کنند، کلاه خود هاشون را می دادند بالا و توس چشم طرف مقابل نگاه می کردند. بعد کلاه خود ها رو می دادند پایین و حمله شروع می شده. الان سلام نظامی یادگار همون بالا و پایین دادن کلاه خود های شوالیه های قدیمه. امیدوارم که مطلب جالبی بوده باشه و استفاده کرده باشید.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
اتمام یک ترم دیگر در کیش

بالاخره ترم ششم آخر هفته کیش هم تموم شد و کار کردن پنجشنبه ها و جمعه های من وارد سال چهارمش شد! می تونین تصور کنین یه نفر مدت ۳ سال هر هفته جمعه ها سر کار باشه؟ به هر حال زندگیه و شرایط خاص خودش. مثل همیشه یک جو صمیمی توی کلاس داشتیم و برای اولین بار ترم رو توی ۱۹ جلسه تموم کردیم! مراسم اسکار ۲۰۰۸ رو هم با حدود یک سال تاخیر بعد از امتحان فاینال کلاس دیدم! امسال امیدوارم بتونم به آرزوی دیرینم برسم و مراسم رو زنده ببینم.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
اوباما و بله ما می توانیم

دیروز بالاخره تکلیف ریاست جمهوری آمریکا که تا حدود ۸۰% از ماهها قبل معلوم بود، ۱۰۰% معلوم شد و باراک اوباما به عنوان اولین رئیس جمهور سیاه پوست آمریکا (به قول خودشون African-American) انتخاب شد. دیروز قسمتی از سخنرانیش رو بعد از انتخاب شدنش در ایالت زادگاهش شیکاگو از سی ان ان دیدم. خیلی جالب بود حرف زدنش و شعارش که می گفت Yes we can و واقعا به پشتوانه مردم هر دولتمردی می تونه بگه yes we can. یاد حرفای امام خمینی تو اول ورود به ایران افتادم که می گفت “من به پشتیبانی این ملت، دولت تعیین می کنم.” واقعا هنوز مردم ایران می تونن بگن YES WE CAN ؟

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
آداب نوشیدن

تصمیم گرفتم چیزایی رو که می دونم و شاید برای بقیه هم جالب باشه اینجا بنویسم. می گن زکات علم پخش کردن اونه. اول از همه در مورد این رسم که وقتی می خوان مشروب بخورند، گیلاس هاشون رو به هم می زنن می خوام بگم. تو زمونای قدیم وقتی یه شاهی یا یه آدم بزرگی می خواسته رقیبش رو محترمانه از سر راه برداره به مهمونی دعوتش می کرده و توی مشروبش زهر می ریخته. بعدها برای اینکه نشون بدن که گیلاس مشروب عاری از زهره، صاحب مهمونی گیلاسش رو با مهمونا عوض می کرده. این  زدن گیلاس های مشروب به هم یادگار همون زمانه و به تدریج به جای عوض کردن گیلاس ها این رسم جایگزین شده. خوب این از مطلب امروز. باز هم از این جور مطالب جالب می گذارم اینجا.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
وبلاگ نویسی فارسی بعد از ۶ سال

از زمانی که آخرین وبلاگ فارسیم رو می نوشتم ۶ سال می گذره. اون موقعا خیلیا هنوز با این ابزار دنیای مدرن آشنا نبودندو. اون موقع فقط پرشین بلاگ بود و فارسی زبون ها بعد از بلاگر با اومدن پرشین بلاگ کوچ کردن به اونجا و اوایل هم خیلی خوب بود. یادمه آخرین پستم مربوط به آخرین امتحان دانشگاه بود. یادش بخیر. تهران با همه خاطرات خوب و بدش. دیدم چند تا دوست وبلاگ نویس دارم که فارسی می نویسن. منم گفتم برای ارتباط بهتر فارسی هم بنویسم علاوه بر وبلاگ انگلیسیم. سعی می کنم همونطور که اسم وبلاگ روزنوشت هست، هر روز مطلب بنویسم

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin