خدایا چرا من؟

دوست عزیزی ایمیلی برام فرستاده بود. بد ندیدم که مطلب رو اینجا هم بگذارم.

خدایا چرا من؟

درسی که آرتور اشی به دنیا داد

قهرمان افسانه ای تنیس ویمبلدون (‎(Arthur Ashe آرتور اشی به خاطر خون آلوده ای که درجریان یک عمل جراحی درسال ۱۹۸۳دریافت کرد به بیماری ایدز مبتلا شد و در ۶ فوریه ۱۹۹۳ در سن ۴۹ سالگی درگذشت.

پس از ابتلا به بیماری ایدز ازسراسر دنیا نامه هائی از طرفدارانش دریافت کرد‎.

یکی از طرفدارانش نوشته بود :

چراخدا تورا برای چنین بیماری دردناکی انتخاب کرد؟

آرتور در پاسخش نوشت :

دردنیا ۵۰ میلیون کودک بازی تنیس را آغاز می کنند

۵ میلیون یاد می گیرند که چگونه تنیس بازی کنند

۵۰۰ هزار نفر تنیس رادرسطح حرفه ای یادمی گیرند

۵۰ هزار نفر پابه مسابقات ‏می گذارند ۵ هزار نفر سرشناس می شوند

۵۰ نفر به مسابقات ویمبلدون راه پیدامی کنند

۴ نفر به نیمه نهائی می رسند و ۲ نفر به فینال

وآن هنگام که جام قهرمانی را روی دستانم گرفته بودم

هرگز نگفتم خدایا چرا من؟

وامروز هم که ازاین بیماری رنج می کشم هرگز نمی توانم بگویم خدایا چرا من؟

تاحالا فکر کردین که از بین چند نفر به جایگاهی که الان هستید رسیدید؟

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بفرمایید بالا

بدون شرح

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
اندر عاقبت کار زوری

این رو هم برام ایمیل کردند. گفتم اینجا بگذارم دوستان هم استفاده کنند. تو رو خدا به زور به بچه هاتون چیزی یاد ندید که مایه سرافکندگی خودتون بشه یه روزی.

فایل رو دانلود کرده و گوش کنید.

دانلود فایل

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
در نومیدی بسی امید است

امروز یک ایمیل از دایی عزیزم دریافت کردم که بد ندیدم اینجا هم بگذارم تا دوستان استفاده کنند:

روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم. شغلم را، دوستانم را، مذهبم را و خلاصه تمام وابستگی های زندگی ام را !
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خداوند صحبت کنم و اگر نتوانستم دلیلی برای ادامه ی زندگیم بیابم به آن نیز خاتمه دهم !
به خدا گفتم: آیا می توانی دلیلی برای ادامه این زندگی برایم بیاوری ؟ و جواب او مرا شگفت زده کرد.
او گفت: آیا سرخس و بامبو را می بینی ؟
پاسخ دادم : بلی.
خداوند فرمود: هنگامیکه درخت بامبو و سرخس را آفریدم، به خوبی از آنها مراقبت نمودم. به آنها نور و آب و غذای کافی دادم. دیر زمانی نپایید که سرخس سر از خاک برآورد و تمام زمین را فرا گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نکردم. در دومین سال سرخس ها بیشتر رشد کردند و زیبایی خیره کننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. من بامبوها را رها نکردم.
در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نکردند. اما من از آنها قطع امید نکردم.
در سال پنجم جوانه کوچکی از بامبو نمایان شد. در مقایسه با سرخس بسیار کوچک و کوتاه بود اما با گذشت ۶ ماه ارتفاع آن به بیش از ۱۰۰ فوت رسید.
۵ سال طول کشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه کافی قوی شوند. ریشه هایی که بامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی بدان نیاز داشت را فراهم می کردند.
خداوند در ادامه فرمود: آیا می دانی در تمام این سالها که تو درگیر مبارزه با سختیها و مشکلات خودت بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ساختی ؟ من در تمامی این مدت تو را رها نکردم همانگونه که بامبوها را رها نکردم.
هرگز خودت را با دیگران مقایسه نکن. بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر کدام به نوبه خود به زیبایی جنگل کمک می کنند. زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می کنی و قد می کشی !
از او پرسیدم : من چقدر قد می کشم.
در پاسخ از من پرسید: بامبو چقدر رشد می کند؟
جواب دادم : هر چقدر که بتواند.
گفت: تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی. هر اندازه که بتوانی.
ولی به یاد داشته باش که من هرگز تو را رها نخواهم کرد. و در هر زمان پشتیبان تو خواهم بود !
پس هرگز نا امید نشو !

آنچه امروز یک درخت را تنومند، سایه گستر و پر ثمر ساخته است، ریشه دواندن دیروز بذر آن در تاریکی های خاک بوده است. در هنگامه ی رنج های بزرگ، ملال های طاقت فرسا، شکست ها و مصیبت های خورد کننده، فرصتهای بزرگی برای تغییر، گام نهادن به جلو و تصوری برای خلق آینده ایجاد می شود. ماموریت شما در زندگی بی مشکل زیستن نیست، بلکه با انگیزه زیستن و امیدوار زیستن است …

پس زندگی را باور کن همانگونه که هست، با همه دردها و رنجهایش، با همه شادیها و غمهایش، با همه ملال ها و دلفریبی هایش، باهمه شکستها و پیروزی هایش و با همه خاطرات تلخی ها و شیرینی هایش، و زندگی را دوست بدار و به سرنوشت امیدوار باش، هر روز را با امید و ایمان به خدا و فردایی بهتر به شب برسان، اینگونه باش تا زندگی برایت سهل تر و زیبا تر شود، یقین داشته باش که از دید خداوند پنهان نخواهی ماند و همواره از مراقبت و همراهی او نیز بی بهره نخواهی ماند …

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
گران فروش شهر ما

یه اتفاقی افتاده که بد ندونستم اینجا برای دوستان اینترنتی بگم. حدود ۲ هفته پیش بود که با مهربان همسر عازم موسسه کیش بودیم که بریم سر کلاس. مهربان همسر گفت که می خواد کافی میکس بگیره که توی ساعت های بین دو کلاس نوش جان کنه. رفتیم به سوپر مارکت بزرگ خیابان بهار در بلوار سجاد به نام پارمیدا. واقعا سوپر مارکت شیک و بزرگ و باکلاسی هستش.

خلاصه سرتون رو درد نیارم، رفتیم گفتیم از مارک نستله بخریم که مارک معتبریه و خوشمزه است و قیمت مناسبی هم داره. متاسفانه موجود نداشت و تصمیم گرفتیم یه مارک دیگه بگیریم. من مارک Kafex رو که قبلا خودم تست کرده بودم پیشنهاد دادم. یک بسیه حاوی ۲۵ عدد کافی میکس. از فروشنده قیمت رو جویا شدیم. با ذهنیتی که از قیمت ها داشتم انتظار شنیدن مبلغ ۳۰۰۰ تومان رو از فروشنده داشتیم که با پاسخ ۴۵۰۰ تومان شکه شدیم. به علت اینکه کلاس تا دقایقی بعد آغاز می شد تصمیم به خرید گرفتیم.

این قضیه گذشت و چند روز بعد به همراه مهربان همسر به مرکز خرید کیان سنتر رفتیم تا آنجا را ببینیم. در طبقه همکف یک غرفه کاملا به فروش اجناس سوپری اختصاص یافته بود. بر حسب اتفاق دقیقا همان مارک Kafex رو اونجا هم دیدیم و با دیدن قیمت ۲۸۰۰ تومانی آن در دل به فروشنده آن سوپر مارکت معروف ناسزا گفتیم. با خود گفتم شاید در آن شلوغی، اشتباهی صورت گرفته و آن فروشنده به اشتباه مبلغ ۴۵۰۰ تومان را از ما طلب کرده.

تصمیم گرفتم که دوباره به آنجا بروم و قیمت را جویا شوم. این اتفاق ۲ شب پیش افتاد و با شنیدن مجددا همان قیمت، با عصبانیت گفتم: “چرا اینقدر گرون؟” خانم فروشنده که انتظار چنین سوالی را نداشت گفت آقا قیمتش همینه. من گفتم من قیمت خیلی کمتر از این سراغ دارم و او با نهایت پررویی گفت که حتما آنها تاریخ گذشته هستند! من که سعی می کردم عصبانیتم رو کنترل کنم گفتم مسوول فروشگاه کیه؟ و اون گفت من نامزدشون هستم. با خود گفتم باید یک حال اساسی از این فروشگاه گران فروش بگیرم.

به سوپر مارکت دیگری در نزدیکی همانجا مراجعه کردم و با قیمت ۲۹۵۰ تومانی مواجه شدم. دیگه شکم به یقین تبدیل شد که فروشگاه اول در گران فروشی سنگ تمام گذاشته. با شماره ۱۲۴ در ساعت ۱۰ شب تماس گرفتم و روی پیغام گیرشان شرح ما وقع را گزارش نمودم. منتظرم ببینم این تعزیرات چی های عزیز کی به سراغ گران فروش شهر ما خواهند آمد.

شما چی فکر می کنید؟

tags, , , , , مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سرویس بهداشتی عمومی

این یکی دیگه شاهکاره! نتیجه عقب نشینی زورکی و عدم پیگیری شهرداری محترم!

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
جایی که شهرداری خواهش می کند!

بدون شرح!

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سوتی فیس بوک

امروز داشتم توی فیس بوک عکس های تولد مصطفی رو که نتونسته بودم برم می دیدم. توجهم به یه چیزی توی تاریخ ارسال نظرات جلب شد که گفتم گذاشتنش اینجا خالی از لطف نیست. برنامه نویس های خارجی هم مثل ما ایرانیا گاهی اشتباه می کنند!

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
آسودگی خاطر رفتگر مهربان

مدتی پیش قبل از جابجایی مرکز برادران موسسه زبان کیش مشهد به محل فعلی، مدتی را در مرکز کودکان به برگزاری کلاس ها مشغول بودیم. در یک بعد از ظهر پاییزی در نزدیکی مرکز کودکان به صحنه زیر برخورد کردم. فکر کردم ثبت آن خالی از لطف نباشد.

رفتگر مهربان، ابزار کارش را زندانی کرده تا از گزند احتمالی مصون باشد!

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
مزون یا جگر مساله این است

وقتی مزون عروس تبدیل به جگرکی می شود.

پانوشت : مشهد، خیابان راهنمایی، داخل راهنمایی ۳

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin