حمید عزیز یک پست گذاشته در مورد شانس و حکمت. قول دادم بهش که براش کامنت بگذارم ولی قبلش لازم دونستم یه چیزایی بنویسم. چند روزیه که من و فاطمه (همسر مهربونم) همش داریم بد میاریم. قضیه از خراب شدن هارد کامپیوتر خواهراش شروع شد، با یه تصادف کوچیک ادامه پیدا کرد، بعدش خطر از لپ تاپ من گذشت و نیافتاد زمین، بعدش موبایلم پرت شد زمین و در نهایت دیشب ماشینمون روبروی پمپ گاز طرقبه یه دفعه خاموش کرد و برق داخل اتاق ماشین کاملا قطع شد و فقط چراغ های بزرگ ماشین روشن می شد. من به عنوان یک مهندس مکانیک تاحالا همچین چیزی ندیده بودم! این قضایا تا حالا کلی خسارت مالی به ما وارد کرده. با فاطمه می گفتیم که چرا ما این جوری بد میاریم. ممکنه به نظر بعضی از خواننده های بلاگ حرف بی معنی باشه ولی فکر می کنم خدا چون دوستمون داره و هنوز ما رو از یاد نبرده می خواد بهمون بگه که بیشتر به یادش باشیم و تو خوندن نمازمون تنبلی نکنیم. من که از دیشب تصمیم گرفتم دیگه تنبلی رو کنار بگذارم و به موقع با پروردگارم صحبت کنم.
