اتفاقاتی که می افتد

حمید عزیز یک پست گذاشته در مورد شانس و حکمت. قول دادم بهش که براش کامنت بگذارم ولی قبلش لازم دونستم یه چیزایی بنویسم. چند روزیه که من و فاطمه (همسر مهربونم) همش داریم بد میاریم. قضیه از خراب شدن هارد کامپیوتر خواهراش شروع شد، با یه تصادف کوچیک ادامه پیدا کرد، بعدش خطر از لپ تاپ من گذشت و نیافتاد زمین، بعدش موبایلم پرت شد زمین و در نهایت دیشب ماشینمون روبروی پمپ گاز طرقبه یه دفعه خاموش کرد و برق داخل اتاق ماشین کاملا قطع شد و فقط چراغ های بزرگ ماشین روشن می شد. من به عنوان یک مهندس مکانیک تاحالا همچین چیزی ندیده بودم! این قضایا تا حالا کلی خسارت مالی به ما وارد کرده. با فاطمه می گفتیم که چرا ما این جوری بد میاریم. ممکنه به نظر بعضی از خواننده های بلاگ حرف بی معنی باشه ولی فکر می کنم خدا چون دوستمون داره و هنوز ما رو از یاد نبرده می خواد بهمون بگه که بیشتر به یادش باشیم و تو خوندن نمازمون تنبلی نکنیم. من که از دیشب تصمیم گرفتم دیگه تنبلی رو کنار بگذارم و به موقع با پروردگارم صحبت کنم.

site map

بالاخره تونستم از ابزارهای وب مستریه گوگل استفاده کنم!

فیلترینگ هوشمند ما

دیروز داشتم وبلاگ حمید رو می دیدم. دیدم راجع به شق القمر مطلب نوشته. یه نظر داده بودم. می خواستم نظرم رو مستند کنم. گفتم توی گوگل یه جستجو کنم ببینم چی پیدا می شه واسه شق القمر. با تعجب دیدم که فیلترینگ هوشمند مملکت به خاطر واژه بی ادبی “شق” کلا نتیجه جستجو رو نشون نمی ده!

این مساله برای دوست بسیار عزیزم آرش عاشوری نیا و سایت www.kosoof.com هم چند وقت پیش اتفاق افتاد. هنوز که هنوزه هم این سایت فیلتره. خوشبختانه همون موقعی که www.kosoof.com رو ثبت کرده www.khosoof.com رو هم ثبت کرده بوده و الان همه لینک هاش رو update کرده به سایت جدید. بماند که چه قدر page rank که سال ها برای به دست آوردنش تلاش شده بوده از بین رفته.

واقعا باید به مسوولین دیتای کشور دست مریزاد گفت.

قیامت در دنیا

مدتی بود می خواستم این رو بنویسم ولی فرصت نمی شد. باز هم می خوام راجع به The moment of truth یا یه زبان شیرین فارسی لحظه حقیقت بنویسم.

به نظر من این مسابقه تجسم خیلی کوچیک از قیامت و آنچه اونجا اتفاق می افته است.  تو این مسابقه اسرار آدما فاش می شه مثل روز قیامت به قول قرآن که می گه “یوم تبلی السرائر” یعنی روزی که اسرار بر ملا می شند. تو این مسابقه دستگاه دروغ سنج، راست و دروغ ادعای آدما رو مشخص می کنه و توی روز قیامت دست و پا و تمام اعضا شهادت می دند که طرف راست می گه یا دروغ می گه. تصور کنین که یه روز بخواین تو این مسابقه شرکت کنین. ببینین که چه کارایی کردین که روتون نمی شه کسی بفهمه. فکر کنید که این امکان به شما داده بشه که توی این مسابقه از یه تاریخی که شما می گید به بعد، سوالا پرسیده بشه و فکر کنید که اون تاریخ می تونه همین امروز باشه و از امروز به بعد هر لحظه ممکنه از شما بخوان که تو این مسابقه شرکت کنین. حالا با همه این تصورات باز هم کارایی می کنید که روتون نشه بقیه بفهمند یا مثل Ray Hernandez اون مرد چاق مهربون و دوست داشتنی قسمت چهارم با شهامت می گید که تو ۳۰ سال زندگی مشترک یک لحظه هم با یک زن دیگه غیر از همسرتون حرفای خارج از عرف و شوخی و خنده های دور از شان نزدید و نکردید؟

آره قیامت رو می شه تو همین دنیای خودمون دید. صمیمانه منتظر نظرات دوستان خوبم هستم.

تست تمرکز

امروز به یک لینک جالب برخورد کردم. یک تست تمرکز. پیشنهاد می کنم همه این تست رو انجام بدن. خیلی جالبه. البته سعی کنین موس خوبی داشته باشین.

The moment of truth

حمید عزیز توی بلاگش در مورد مسابقه The moment of truth نوشته. این مسابقه رو اتفاقی از یکی از همکارای موسسه کیش گرفتم و اینقدر جالب بود که اول از youtube و بعد از طریق torrent های مختلف تا الان ۷ قسمتش رو با کمک حمید دانلود کردیم. دیدم فکر خوبیه که زیرنویس دارش کنم. شروع به گوش دادن و نوشتن زیرنویس کردم و حمید هم به صورت همزمان داره تبدیلش می کنه به زبان فارسی تا کسایی هم که زیاد زبانشون خوب نیست بتونن از اون استفاده کنند. کار بسیار وقت گیریه و تا الان که فقط ۶ دقیقه از قسمت اولش رو زیرنویس دار کردم بیشتر از یک ساعت وقتم رو گرفته. امیدوارم بتونم همه قسمت هاش رو با کمک حمید زیرنویس دار کنم.

آیا واقعا به خودتون می بینین که تو این مسابقه شرکت کنین؟

اصطلاحات مشهدی ۲

این مطلب رو در جواب یک پست تو وبلاگ مهدی نوشتم اول. گفتم خوبه که تو بلاگ خودم هم بنویسم. تهران بودم و سال دوم یا سوم دانشگاه بود. یه بار هوس کردم از شیرینی فروشی نزدیک خوابگاه شیرینی بگیرم. هیچ مناسبت خاصی هم نبود و فقط یک هوس شکموانه در سنین جوانی. رفتم تو مغازه آقای شیرینی فروش و گفتم آقا یک کیلو نارنجک بدین. طرف جوری که انگار برق گرفته بودش یه نگاه تروریست وار به من کرد و گفت چی بدم؟ گفتم نارنجک دیگه. باز یارو با چشم های چهار تا شدش به من نگاه کرد. من که فهمیدم تو تهران به این نوع شیرینی نمی گن نارنجک، ویترینش رو نشون دادم و گفتم شما به اینا چی می گین؟ اونم گفت می گیم نون خامه ای. گفتم خیلی خوب یک کیلو از همینا بده! با جعبه شیرینی رفتم خوابگاه و قضیه رو تعریف کردم. یکی از دوستای خوبم به نام ایمان اسماعیل پور گفت که آره دیگه مگه نمی دونستی! تازه یه سری چیزای دیگه هم گفت که باعث شد در صحبت کردنم بیشتر دقت کنم تا معلوم نشه تهرانی نیستم!

محاسبات پیچیده کامپیوتری

امروز مهدی یه مطلب توی وبلاگش در جواب به من گذاشته بود. بد ندیدم که یه مقدار راجع به distributed computing صحبت کنم. می دونیم که برای حل معماها و مشکلات دنیای واقعی، معادلات ساده ریاضی وجود نداره و باید مساله رو مدل سازی کنیم. در اثر این مدل سازی مساله ما به یک دستگاه n معادله n مجهولی تبدیل می شه و با روش های عددی که توی درس محاسبات عددی رشته های مهندسی به اون پرداخته می شه قابل حل می شه. گاهی تعداد این معادلات و مجهولات اونقدر زیاد می شه که یک کامپیوتر که سهله، با یک آزمایشگاه کامپیوتر هم نمی شه مساله رو در زمان مناسب حل کرد. برای اینکه زمان حل مساله رو کوتاه تر کنند، دانشمندان نرم افزارهایی طراحی کردن که مساله رو به صورت تکه تکه به اون می دن و اون نرم افزار هم با استفاده از توان پردازشی کامپیوتر میزبان به حل اون قسمت از مساله می پردازه و در نهایت پاسخ رو برای سرویس دهنده مرکزی ارسال می کنه. سرویس دهنده مرکزی هم با کنار هم قرار دادن جواب ها به نتایج مورد انتظار می رسه. یکی از جاهایی که به این صورت مسائل پیچیده از جمله یافتن درمان بیماری ایدز رو انجام می ده موسسه ای در امریکا هست که با پشتیبانی شرکت قدیمی و معروف IBM به حل این مسائل می پردازه. نکته دیگه ای که باید به اون اشاره کنم اینه که در بیش از ۹۰% مواقع کامپیوتر ما کاملا بیکاره و ما معمولا به طور متوسط از ۱۰ الی ۲۰ درصد قدرت واقعی پردازشی کامپیوترمون استفاده نمی کنیم. مثلا وقتی داریم از اینترنت استفاده می کنیم، موزیک گوش می دیم و فیلم می بینیم، عملا ۸۰ الی ۹۰ درصد توان کامپیوترمون بدون استفاده می مونه. حالا اگه شما هم مثل من علاقمند هستید می تونید در سایتی که معرقی کردم عضو بشید، نرم افزار رو دانلود کنید و به جمع یاری رسانان حل مشکلات بزرگ بشر بپیوندید.

اصطلاحات مشهدی ۱

امروز توی وبگردی به این لینک برخوردم. اصطلاحات مشهدی رو جمع آوری کرده. خوندنش خالی از لطف نیست. و اما یه خاطره در همین زمینه. سال اول دانشگاه بودم و چند ماهی از ورودم به تهران می گذشت. علاقه شدیدی به استفاده از ضرب المثل خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو داشتم و به تدریج لهجه تهرانی پیدا می کردم. جوری که اگه کسی منو نمی شناخت فکر می کرد تهرانیم. یه روز سر کلاس فیزیک ۱ نشسته بودیم و استاد یه سری تمرین برا جلسه بعد داد. من آخر کلاس با لهجه تهرانی به نفر بغل دستیم که یکی از بچه های تهران بود و از ما یه سال بالاتر بود گفتم : “اینا رو باید برا جلسه بعد یاد داشته باشیم؟” اولین حرفی که بعد از این سوال من زد این بود: “بچه مشهدی؟” من که اصلا انتظار این جواب رو نداشتم گفتم آره چطور مگه؟ گفت تهرانیا نمی گن یاد داشته باشی! از اونجا بود که این اصطلاح شیرین مشهدی در قاموس من به فراموشی سپرده شد و هنوز که هنوزه بعد از ۱۰ سال توی شهر خودمون هم این اصطلاح رو استفاده نمی کنم! یه جورایی زبونم نمی چرخه !

فلسفه سلام نظامی

این بار باز می خوام یه چیز دیگه رو که می دونم و احساس می کنم جالب باشه بگم. شاید خیلیا فلسفه سلام نظامی رو ندونند. این مساله بر می گرده به زمان های دور که شوالیه ها دوئل می کردند. اون زمانها نبرد با نیزه و شمشیر بود و از اسلحه و تفنگ خبری نبود. مثل الان که جلیقه ضد گلوله هست اون قدیما زره بوده و کلاه خود. دو نفر شوالیه که می خواستند نبرد کنند با اسب تو فاصله دور از هم می ایستادند و بعد هر دو تا به طرف همدیگه حمله می کردند. منتها قبل از اینکه حمله رو شروع کنند، کلاه خود هاشون را می دادند بالا و توس چشم طرف مقابل نگاه می کردند. بعد کلاه خود ها رو می دادند پایین و حمله شروع می شده. الان سلام نظامی یادگار همون بالا و پایین دادن کلاه خود های شوالیه های قدیمه. امیدوارم که مطلب جالبی بوده باشه و استفاده کرده باشید.