تفریحات سالم

یه چند وقتی هست که این وبلاگ عزیز بدون مطلب مونده. اینقدر تو این چند وقت سرم شلوغ بوده که خدا می دونه.

تصمیم گرفتم مطلبی در مورد تفریحات بنویسم.

۱- تفریحات کودکی: دوران کودکی من و همسن هام مصادف بود با سالهای میانی انقلاب و نزدیکی های آخر جنگ یعنی اگه بخوایم حساب کنیم از ۶-۵ سالگی تا ۱۱-۱۰ سالگی می شه از سال ۱۳۶۵ تا ۱۳۷۵/ خوب یادم میاد که تفریحات ما اون موقع یکی بازی فوتبال با پسر عمه ها و پسر عمو ها بود که خوب خدا رو شکر همیشه جمعمون جمع بود و ۶ نفر بودیم که توی حیاط خونه قدیم پدربزرگ یا خونه عمه جان در گردهم آیی های خانوادگی سرمون گرم باشه. همیشه کارمون قبل از نهار همین بود و نهار بعد از بازی خیلی می چسبید. وقت هایی هم که یا هوا مناسب فوتبال نبود یا تاریک بود به بازی های داخل خونه مشغول بودیم.

اون زمونا اومده بودن در یک ابتکار کارت های بازی درست کرده بودن و جایگزین ورق شده بود. کارت هایی که روش اطلاعات عمومی بود. مثلا یه سری کارت مال کشورها بود. اسم کشورها، پرچمشون، مساحتشون، جمعیتشون، عضویت در سازمان ملل و چند تا چیز دیگه که دقیق یادم نیست. باید مشخصات کشورها رو می دونستیم و موقعی که نوبتمون می شد یکی از اونها رو اعلام می کردیم. مثلا می گفتیم جمعیت. بقیه افراد بازی کارت هاشون رو مینداختن پایین و جمعیت کارت هر کسی بیشتر بود بقیه کارت ها رو می برد. هر کسی کارت هاش تموم می شد از دور بازی کنار می رفت و برنده کسی بود که بتونه همه کارت ها رو تصاحب کنه. خیلی این بازی رو دوست داشتیم. یه جور تمرین اطلاعات عمومی بود همراه با شانس. از این جور کارت ها، کارت ماشین هم بود که اطلاعات ماشین های مختلف مثل وزن، تعداد سیلندر، حجم موتور، صفر تا صد، تعداد دنده و سرعت ماکزیموم رو نوشته بود. بازی با اینها هم مثل همون کارت های کشور ها بود. یک سری هم کارت فوتبال داشتیم که اطلاعات تیم های مختلف رو داشت که یکیش حضور در جام جهانی بود. یادمه مال ایران ۱ بود و همیشه به همه کشورها می باخت!

یه سری بازی های بیرون از خونه دیگه هم داشتیم مثل قایم موشک، وسطنا (اون موقع فقط دخترا بازی نمی کردند!)، استپ هوایی و اسم هایی که برای هم می گذاشتیم. یادش به خیر.

۲- بازی های نوجوانی: یه کم بزرگنر شدیم و آتاری و سگا و میکرو جاشون رو توی خونه ها باز کردن. یادمه بابا و مامان که سال ۱۳۷۱ از حج اومدن برامون یه آتاری خریدن که دیگه شده بود ابزار تفریح ما و خیلی خوشحال بودیم که اون رو داریم.

یه کم که بزرگتر شدم توی دوران راهنمایی، پدر مهربان یک کمودور ۶۴ برام خرید به قیمت ۲۵ هزار تومان که اون موقع خیلی پول زیادی به نظر میومد. همه دوستام با کمودورهاشون فقط بازی می کردند ولی من شروع برنامه نویسیم با همون کمودور ۶۴ بود و خیلی چیزها یاد گرفتم.

۳- بازی های جوانی: بزرگتر شدم و بازی های کامپیوتری با گرافیک های بالایی که داشتند جذابتر از پیش، تفریحات سالم رو برای ما و همسن هامون رقم می زدند. بعد هم که نوبت گیم نت ها و بازی های تیمی و مسائل خاص خودشون شد.

هنوز که هنوزه خودم و همسن هام از بازی های کامپیوتری لذت می بریم و اکثرا رو آوردیم به بازی های آنلاین و مخصوصا بازی های فیس بوکی عزیز. من که خودم شخصا عاشق بازی Geo Challenge فیس بوک شدم . سعی می کنم امتیاز خودم رو توش بالا ببرم. Who has the biggest brain هم بازی جالبیه که نشون می ده مغزمون چه مقدار توانایی داره. من که تو بعضی قسمت هاش مثل پازل آخرش خیلی ضعیف هستم. دوست دارم که نظر دوستانم رو در مورد تفریحات سالمشون بدونم.

tags, , , , ,

    ۳ یادداشت

  •   مهدی فدوی می گوید...

    پست جالبی بود رحمان جان، من رو برد به دوران بچگی
    یادش بخیر فوتبال، به قول مشهدی ها توشله بازی، کارت بازی، آتاری، کومودور ۶۴ و بازی های دسته جمعه دیگه مثل هفت سنگ و …
    اون زمانها بیشتر بازی ها تحرک بدنی می خواست ولی بچه های این دوره زمونه به چند دلیل نمی تونن یا نمی خوان از اون بازی ها بکنن
    شاید اولین دلیلش این باشه که دیگه زندگی ها آپارتمان نشینی شده و کوچه خیابون ها هم خیلی شولغ شده و از اون حیاط و کوچه های خلوت خبری نیست
    مشغله کاری بزرگتر هم زیاد شده و زیاد برای بچه ها وقت نمی ذارن یا دیگه مثل قدیم ها زیاد دور هم جمع نمی شن و بچه های فامیل هم کمتر همدیگه رو می بین
    و هزاران دلیل دیگه
    ولی صفاو صمیمت قدیم یه چیز دیگه بود

  •   Hamid می گوید...

    خیلی جالب و شبیه دوران بچگی من بود.
    فوتبال دسته جمعی، آتاری، کمودور، سگا و ..
    یادش بخیر. مرسی پست نوستالژیک جالبی بود/

  •   مصطفی فلاح می گوید...

    رحمان خیلی باحال بود ، مرسی واقعا مرسی
    یادش بخیر ظهرهای تابستون که تا غروب فوتبال بازی می کردیم ، بعد هم دوچرخه هامون رو برمیداشتیم و میرفتیم مثلا گشت پلیس
    فامیلها هم گاهی جمع میشدیم و هفت سنگ در حد ۳ تیمه بازی می کردیم
    حیف
    روزهای خوبی بود
    زود گذشت
    و البته من روزهای جنگ رو هم اصلا فراموش نمی کنم وقتی که تلفن مثل یک نعمت خاص برای اشراف بود !!!

یادداشت بگذارید









توجه: نظارت بر یادداشت ها فعال است و به همین دلیل ممکن است یادداشت شما با تاخیر نمایش داده شود. نیازی به ارسال مجدد یادداشت نیست.