مدتی پیش قبل از جابجایی مرکز برادران موسسه زبان کیش مشهد به محل فعلی، مدتی را در مرکز کودکان به برگزاری کلاس ها مشغول بودیم. در یک بعد از ظهر پاییزی در نزدیکی مرکز کودکان به صحنه زیر برخورد کردم. فکر کردم ثبت آن خالی از لطف نباشد.

رفتگر مهربان، ابزار کارش را زندانی کرده تا از گزند احتمالی مصون باشد!

۲ یادداشت
سلام
مرسی از کامنتی که گذاشته بودید این حرف که بعضیا خوابن و بعشیا خودشونو به خواب زدن درسته ولی ما نباید فکر کنیم موظفیم کسی رو از خواب بیدار کنیم چون ممکنه این بیداری ما و تلاش برای بیدار کردن کس دیگه ای خودش یه خواب باشه که داریم می بینیم و اصلا خودمونم خواب باشیم. من فکر می کنم آدم هر مرحله ای از خودشناسی رو که طی می کنه از یه خواب بیدار میشه و گمون نمی کنم کسی از همه خواب هاش بیدار شده باشه. هر کس باید سفر زندگی خودشو طی کنه و مرحله به مرحله خودش از خواب بیدار بشه
فاصله زیادی بین خونه مامانینا و خونه خودم نیست . خونه خواهرم هم یه خیابون فقط فاصله داره رحمان جان. بعدشم من تهران نیستم که!
مرسی از نظرت