مدتی بود می خواستم این رو بنویسم ولی فرصت نمی شد. باز هم می خوام راجع به The moment of truth یا یه زبان شیرین فارسی لحظه حقیقت بنویسم.
به نظر من این مسابقه تجسم خیلی کوچیک از قیامت و آنچه اونجا اتفاق می افته است. تو این مسابقه اسرار آدما فاش می شه مثل روز قیامت به قول قرآن که می گه “یوم تبلی السرائر” یعنی روزی که اسرار بر ملا می شند. تو این مسابقه دستگاه دروغ سنج، راست و دروغ ادعای آدما رو مشخص می کنه و توی روز قیامت دست و پا و تمام اعضا شهادت می دند که طرف راست می گه یا دروغ می گه. تصور کنین که یه روز بخواین تو این مسابقه شرکت کنین. ببینین که چه کارایی کردین که روتون نمی شه کسی بفهمه. فکر کنید که این امکان به شما داده بشه که توی این مسابقه از یه تاریخی که شما می گید به بعد، سوالا پرسیده بشه و فکر کنید که اون تاریخ می تونه همین امروز باشه و از امروز به بعد هر لحظه ممکنه از شما بخوان که تو این مسابقه شرکت کنین. حالا با همه این تصورات باز هم کارایی می کنید که روتون نشه بقیه بفهمند یا مثل Ray Hernandez اون مرد چاق مهربون و دوست داشتنی قسمت چهارم با شهامت می گید که تو ۳۰ سال زندگی مشترک یک لحظه هم با یک زن دیگه غیر از همسرتون حرفای خارج از عرف و شوخی و خنده های دور از شان نزدید و نکردید؟
آره قیامت رو می شه تو همین دنیای خودمون دید. صمیمانه منتظر نظرات دوستان خوبم هستم.

۶ یادداشت
کاملا حق با توست
به فکرش هم نیوفتاده بودم که می شه این مسابقه رو با قیامت مقایسه کرد.
مقایسه خیلی جالبی کردی
اگه خجالت میکشیم به علت بی جنبه بودن اطافیانمونه. تصور کن اگه کسی به خودش جرات فضولی در حریم خصوصی تو رو نده بر ملا شدن یک راز چه خجالتی داره؟
قیامت چیه؟ همون مراسمیه که بعدش مردم به بهشت و جهنم اعزام میشن؟ تا خدا آتیششون بزنه یا حوری بهشون بده که صبح تا شب باهاش نزدیکی کنند؟
ول کن این حرفها رو.
————————————————————————————–
با تمام احترامی که برا نظر همه قائلم در این زمینه موافق نیستم باهات. بحث هم خیلی طولانی می شه اگه بخوایم راجع به وجود یا عدم وجودش صحبت کنبم. پس موسی به دین خود، عیسی هم به دین خود.
تشبیه فوق العاده جالبی بود. آدم و حسابی به فکر فرو میبره، اما خداروشکر،خدا واسه کم شدن عذاب بنده هاش تو روز قیامت راه توبه رو براشون باز گذاشته.پس یه جورایی جای امیدواری هست..
mersi.man weblogetuno mikhundam ama az daste in internete eftezah nemitunestam nazar bezaram.alanam c.n am.
salamat bashi agha
جدی راست میگی. منم یه بار توی این دنیا قیامتو تجربه کردم. یه جایی سر کار میرفتم مدیرش یه خانوم بود که هر کسی رو مسئول میکرد از کارای بچه ها واسه اش خبر بیاره، دوست داشت همه اونجا کلاغ سیاه بشن، نگران بود که نکنه بچه ها با هم خوب بشن و دفتر بره رو هوا. واسه همین تفرقه مینداخت و حکومت میکرد.یه روز اومد بهم گفت اگر بچه ها کاری کردن میخوام از اتفاقات دفتر بهم بگی، منم محترمانه بهش گفتم من اینجا به کسی ککاری ندارم ، کار خودم اونقدر احتیاج به فسفر سوزوندن داره که وقت نداشته باشم به این کارا برسم ، اونم کلی ازم ناراحت شد . ولی برام مهم نبود ، یه روزی فهمیدم که توی دفتر چشم سوم گذاشته و با میکروفون همه مکالمات بچه ها رو ضبط کرده، اون روز روز قیامت ما بود، سر اون جریان خیلیا بیکار شدن
اما میدونی چیه که آرومم میکنه؟
اگر ما کار اشتباهی کرده باشیم ولی نیتمون بد نبوده باشه خدا میدونه ، اما آدما همه چیزو نمیدونن ، چیزی رو که میبینن باور میکنن و هر طوری که بخوان قضاوت میکنن، چه خدای خوبی داریم
واقعا مقایسه قشنگی بود ما اگر بفهمیم باید خون گریه کنیم وشب و روز از خدا بخوایم مارو ببخشه تا جز اون دسته از ادما نباشیم که توی محشر عریان حاضر میشن و ابروشون میره