قانون و میوه

این مطلب رو دوست خوبم مصطفی برام فرستاده بود که عینا اینجا می گذارم.

قانون و میوه

در صحرا میوه کم بود . خداوند یکی از پیامبران را فراخواند و گفت : « هر کس در روز تنها می تواند یک میوه بخورد .»

این قانون نسل ها برقرار بود ، و محیط زیست آن منطقه حفظ شد . دانه های میوه بر زمین افتاد و درختان جدید رویید . مدتی بعد ،‌ آن جا منطقه ی حاصل خیزی شد و حسادت شهر های اطراف را بر انگیخت . اما هنوز هم مردم هر روز فقط یک میوه می خوردند و به دستوری که پیامبر باستانی به اجدادشان داده بود ، وفادار بودند . اما علاوه بر آن نمی گذاشتند اهالی شهر ها و روستا های همسایه هم از میوه ها استفاده کنند . این فقط باعث می شد که میوه ها روی زمین بریزند و بپوسند . خداوند پیامبر دیگری را فراخواند و گفت :« بگذارید هرچه میوه می خواهند بخورند و میوه ها را با همسایگان خود قسمت کنند .»

پیامبر با پیام تازه به شهر آمد . اما سنگسارش کردند ، چرا که آن رسم قدیمی ، در جسم و روح مردم ریشه دوانیده بود و نمی شد راحت تغییرش داد .. کم کم جوانان آن منطقه از خود می پرسیدند این رسم بدوی از کجا آ مده . اما نمی شد رسوم بسیار کهن را زیر سؤال برد ، بنابراین تصمیم گرفتند مذهب شان را رها کنند . بدین ترتیب ، می توانستند هر چه می خواهند ، بخورند و بقیه را به نیازمندان بدهد . تنها کسانی که خود را قدیس می دانستند ، به آیین قدیمی وفادار ماندند ..

اما در حقیقت ، آن ها نمی فهمیدند که دنیا عوض شده و باید همراه با دنیا تغییر کنند.

از کتاب: “پدران، فرزندان، نوه ها”

(پائولو کوئلیو)

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یادداشتی بر فصل هشتم سریال ۲۴

سریال ۲۴ یک سریال آمریکاییه که وقایع ۲۴ ساعت از یک روز خاص رو توی هر فصلش به تصویر می کشه. اولین فصلش در سال ۲۰۰۱ بعد از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ساخته شده و تا الان که سال ۲۰۱۰ هست ۷ فصل از این مجموعه پخش شده و در حال حاضر فصل هشتمش در حال پخش هست و تا الان ۴ قسمتش پخش شده. هر قسمت اتفاقات یک ساعت از اون ۲۴ ساعت رو به تصویر می کشه.

این یادداشت رو به مناسبت پخش فصل هشتم این سریال می نویسم. قبل از اینکه وارد اصل موضوع بشم یک توضیح کلی در مورد محتوای سریال بدم تا دوستانی که آشنایی ندارند، آشنایی پیدا کنند. شخصیت اصلی این سریال کسی هست به نام جک باور که در فصل اول سریال به عنوان رئیس سی تی یو (واحد ضد تروریستی) (که یک شاخه فرضی از سازمان سی آی ای هست) با او آشنا می شیم و تا آخرین فصل سریال در هر قسمت همراه ماست.

فصل هشتم سریال در مورد یک کشور خاورمیانه ای است که نامی به صورت رسمی از اون برده نمی شه ولی قراین نشون می ده که منظور ایرانه. در زیر جند قرینه رو که تو فیلم بهش اشاره می شه بیان می کنم.

۱- کشوری هست که می خواد یک معاهده صلح منعقد کنه توی سازمان ملل و برنامه هسته ایش رو متوقف کنه

۲- در یک جا از سریال رئیس جمهور آمریکا به وزیر امورخارجه می گه که چه قدر با شوهر سابقش در مورد بیانیه صلح با جمهوری اسلامی (The Islamic Republic) صحبت می کرده.

۳- در یک جای دیگه رئیس جمهور اون کشور خاورمیانه خطاب به برادرش می گه که به چرخش در آوردن ۶۰۰۰ سانتریفوژ یک مانور سیاسیه

۴- یک جا هم توی اخبار از این کشور خاور میانه به عنوان IRK یاد می شه که خیلی شبیه IRI هست!

۵- اسم برادر رئیس جمهور فرهاد هست که یک اسم کاملا ایرانیه

البته نباید از شباهت اسم عمر حسن (رئیس جمهور کشور خاور میانه ای) به میر حسین هم غافل بود.

tags, , , , , , مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
کوهنوردی و دوستان جدید

روز جمعه این هفته بر خلاف همه جمعه های سال کلاس نداشتم! بعد از مدتها اولین جمعه ای بود که صبح وقتم آزاد بود. اتفاق جالبتر این بود که دوست خوبم امیر فهمیده که هیچ نسبتی با حسین فهمیده نداره تونسته بود چند روزی خدمت رو بپیچونه و مرخصی بگیره. خلاصه از برنامه کوهشون خبردار شدم و پس از هماهنگی با مهربان همسر تصمیم گرفتم که صبح جمعه به دوستان بپیوندم. دوستانی که تا قبل از کوه فقط ۳ نفرشون رو می شناختم ولی بعدش با همه دوست شدم. همه بچه های خوب و شادی بودند.

برای من که مدتها بود کوه نرفته بودم خیلی خوب بود و روحیم عوض شد. توی کوه هم با وسایل موجود تخم مرغ درست کردیم و خوردیم. آتیش بازی و یاد دوران کودکی با سوار شدن الاکلنگ و تاب هم خاتمه بخش برنامه بود. عکس های زیادی هم گرفتیم که توی فیس بوک گذاشته شدند.

tags, , مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
اندر احوالات من

خوب من دوباره برگشتم به نوشتن. سعی می کنم مرتب تر بنویسم حالا نمی گم هر روز که سنگ بزرگ بر نداشته باشم.

اول از همه از اوضاع احوال و کارهایی که دارم در حال حاضر می کنم بنویسم. از کار که بخوام بگم پروژه داروخونه دیگه داره تموم می شه و آماده نمایش می شه که نظر بدن در موردش که تغییری می خواد یا نه. پروژه مدیریت املاک و مستغلات هم با کمک بقیه بچه ها سر و سامون گرفته و خوشبختانه فشارش از رو دوشمون برداشته شده. یه سری پروژه های معلق رو قراره که دست بگیریم که تموم بشه.

و اما از کار که بیایم بیرون در مورد دوستان و همکاران خوبم می خوام بگم. دیشب تولد مصطفی رو با ۲ روز تاخیر توی شرکت برگزار کردیم و سورپرایز شد. انتظار نداشت مهدی و امید رو ببینه. نازنین کوچولو هم اومده بود. مجلس خودمونی و کوچیکی بود که به همه خوش گذشت. مهدی هم که جدیدا به جمع کاری ما اضافه شده و از همینجا آرزوی موفقیت می کنم براش تو کار جدید.

و از خودم هم بگم. من کلا علاقه زیادی به یادگیری زبان دارم. انگلیسی رو که از ۱۱ سالگی شروع کردم و الان هم تدریس می کنم. فرانسه رو سال ۸۴ شروع کردم ولی نشد که ادامه بدم. الان در حد اینکه تا حدودی متوجه بشم و کلیات رو بفهمم می دونم. عربی رو از قدیم علاقمند بودم ولی خارج از دوران تحصیل هیچ کلاسی نرفتم. به یمن شبکه های فراوان عرب زبان ماهواره فهم عربیم هم بد نیست. زبان روسی رو از خیلی وقت پیش دوست داشتم که یاد بگیرم ولی همیشه از سختی هاش می ترسیدم. جدیدا همزمان با دیدن سریال قشنگ Alias انگیزم برای یادگیری بیشتر شد. یک جستجو توی اینترنت کردم و یه سایت پیدا کردم که الفبا رو خیلی خوب آموزش داده بود. خوبی زبان روسی اینه که مثل آلمانی هر چیزی رو که بنویسند می خونند و مثل فرانسه نیست که نصف چیزی که نوشته می شه خونده نشه. الان تقریبا می تونم روسی رو بخونم ولی خوب هنوز هیچی نمی فهمم. یه شبکه روسی هم پیدا کردم که تونسته از گیر نویزهای فراوان فرار کنه و همیشه وصل باشه. تا بخوام به سطحی برسم که حرفاشون رو بفهمم خنوز خیلی باید تلاش کنم.

تو روزای آینده در مورد زبان روسی بیشتر می نویسم که هم خودم تمرین کرده باشم و هم اگه کسی از دوستان علاقمند بود بتونیم با هم ارتباط برقرار کنیم. پس فعلا до свидания

اینجوری خونده می شه : دوس ویدانیا یعنی خداخافظ !

tags, , , مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شادی دوستان

خیلی قشنگه وقتی که یک دوست قدیمی که چند وقتی هست ازش خبر ندارید بهتون زنگ بزنه و شما رو برا مجلس دامادی خودش دعوت کنه. امروز مهرداد دوست خوب دوران دبیرستانم بهم زنگ زد و من رو دعوت کرد. خیلی خوشحال شدم که متاهل شده و از این خوشحال ترکه توی دوستان قدیم اولین کسی بودم که بهش زنگ زد.

مهرداد جان انشاء الله که خوشبخت باشی در کنار همسرت.

tags, , مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شروع مجدد

اول از همه سال جدید ۱۳۸۸ رو با تاخیر زیاد تبریک می گم. مدتی بود که مطلب ننوشته بودم به چند دلیل. یکی اینکه این دومین من منقضی شده بود و تا تمدید مجدد شد طول کشید. دوم اینکه خیلی سرم شلوغ بود و اصلا نمی رسیدم.

و اما وقایع اخیر. هفته آخر سال به همراه همسر مهربان به یک سفر یک هفته ای رفتیم. صبح روز جمعه ۲۳ اسفند ۱۳۸۷ از مشهد حرکت کردیم و ساعت ۱۱ شب به بابلسر رسیدیم. شب رو در بابلسر موندیم و ظهر روز بعد به سمت رامسر راه افتادیم. در رامسر یک خونه خیلی خوب با قیمت مناسب پیدا کردیم و ۲ شب رو اونجا موندیم و در روزهایی که رامسر بودیم جواهرده و ۲۰۰۰ رو دیدیم. بعد از ۲ روز حرکت کردیم به سمت آستارا و در جاده های بد انزلی به آستارا در باران شدید رانندگی کردیم تا حدود ساعت ۱۰ به آستارا رسیدیم. آستارا هم یک شب موندیم و صبح به بازارچه ساحلی رفتیم که چیز خوبی برای خرید نداشت. عصر هم حرکت کردیم به سمت بندر انزلی. در بندر انزلی هم یک ب موندیم و صبح به تماشای مرداب زیبای انزلی رفتیم. عصر اون روز به سمت ماسوله حرکت کردیم و ماسوله رو هم دیدیم. از ماسوله به سمت فومن و از فومن به سمت قزوین راه افتادیم. در راه از شهرهای رودبار و منجیل هم گذشتیم. شب حدود ساعت ۱۱ به قزوین رسیدیم و شام خوردیم. چند ساعتی در ماشین در حاشیه یکی از پارک ها استراحت کردیم و ساعت ۴ صبح به سمت تهران حرکت کردیم. قسمت زیادی از مسیر قزوین-تهران رو همسر مهربان رانندگی کرد. از تهران هم به سمت مشهد راه افتادیم. ناهار رو در شاهرود خوردیم. ۵/۵ ساعت در صف بنزین در میامی معطل شدیم و صبح روز بعد ساعت ۹ به منزل بازگشتیم.

این هم یک سفرنامه خیلی خیلی خلاصه و مختصر و اما جدیدترین خبر اینه که یک هلیکوپتر مدل خریدم و مشغول یادگیری پروازش هستم. کار خیلی سختی هست. دیشب هم در منزل مادرخانم یکی از چرخهاش شکست که چسبوندمش. فکر کنم یک هفته ای حداقل طول بکشه که بتونم درست و حسابی بلندش کنم.

این هم عکس هلیکوپترم
Dauphin

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
حل معمای انشتین

چند روز پیش ایمیلی به دستم رسید که توش یک معما از انشتین بود. خیلی جالب بود و حلش کردم. بعد هم دادمش به حمید عزیز و حمید هم حلش کرد. حمید عزیز معما رو توی بلاگش گذاشته من هم جوابش رو می گذارم. توصیه می کنم اول حل کنید و بعد برای کنترل راه حلتون این پست رو بخونید. البته اگر کسی راه حل سریع تری داره خوشحال می شم که بدونم.

ابتدا ۵ مستطیل در کنار هم رسم می کنیم. بناست که در هر یک از این مستطیل ها اطلاعات مربوط به رنگ، ملیت، نوشیدنی، سیگار و حیوان را بنویسیم.
۱-    خانه شماره ۱ اولین خانه از سمت چپ است. پس در اولین خانه در قسمت ملیت واژه نروژی را می نویسیم.
۲-    در خانه وسط و در قسمت نوشیدنی عبارت شیر را می نویسیم.
۳-    چون مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند و همچنین در خانه شماره ۱ است. پس تنها خانه کنار کرد نروژی خانه شماره ۲ خواهد بود. بنابر این در خانه شماره ۲ در قسمت رنگ واژه آبی را می نویسیم.
۴-    از آنجا که خانه سبز در سمت چپ خانه سفید است و از طرفی مشخص شده که خانه شماره ۲ رنگ آبی دارد، تنها ترکیب های ممکن عبارت خواهند بود از خانه شماره ۳ رنگ سبز و خانه شماره ۴ رنگ سفید یا خانه شماره ۴ رنگ سبز و خانه شماره ۵ رنگ سفید. از آنجا که صاحب خانه سبز قهوه می نوشد و مشخص شده که نوشیدنی صاحب خانه شماره ۳، شیر است پس تنها ترکیب باقی مانده عبارت خواهد بود از رنگ سبز برای خانه شماره ۴ و رنگ سفید برای خانه شماره ۵/ پس در خانه شماره ۴ در قسمت نوشیدنی واژه قهوه و در قسمت رنگ واژه سبز و در خانه شماره ۵ در قسمت رنگ، واژه سفید را می نویسیم.
۵-    مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کند. تنها رنگ دو خانه هنوز مشخص نشده است که عبارتند از خانه شماره ۱ و خانه شماره ۳/ از آنجا که در خانه شماره ۱ مرد نروژی زندگی می کند، تنها خانه باقی مانده عبارت خواهد بود از خانه شماره ۳/ پس در قسمت رنگ واژه قرمز و در قسمت ملیت واژه انگلیسی را می نویسیم.
۶-    تنها رنگ باقی مانده رنگ زرد است. پس در خانه شماره ۱ واژه زرد را در قسمت رنگ می نویسیم.
۷-    سیگار Dunhill مربوط به خانه زرد است پس در خانه شماره ۱ در قسمت سیگار واژه Dunhill را می نویسیسم.
۸-    مردی که اسب پرورش می دهد در کنار کسی که سیگار Dunhill می کشد زندگی می کند. پس در خانه شماره ۲ در قسمت حیوان واژه اسب را می نویسیم.
۹-    مردی که سیگار Blends می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد. پس یا در خانه ۱ زندگی می کند و یا در خانه ۲ و از آنجا که سیگار خانه شماره ۱ مشخص شده است، تنها گزینه باقی مانده خانه شماره ۲ است. پس در خانه شماره ۲ در قسمت سیگار واژه Blends را می نویسیم و در خانه شماره ۱ در قسمت نوشیدنی واژه آب را یادداشت می کنیم.
۱۰-    مردی که سیگار Blue Master می کشد، آبجو می نوشد. آز آنجا که سیگار های خانه های شماره ۱ و ۲ و نوشیدنی های خانه های ۳ و ۴ مشخص شده اند، تنها گزینه باقی مانده عبارت خواهد بود خانه شماره ۵/ پس در خانه شماره ۵ در قسمت نوشیدنی واژه آبجو و در قسمت سیگار واژه   Blue Master را می نویسیم.
۱۱-    مرد آلمانی سیگار Prince می کشد و با توجه به مشخص شدن سیگار های خانه های ۱، ۲ و ۵ و مشخص بودن ملیت صاحب خانه شماره ۳، تنها گزینه باقی مانده خانه شماره ۴ است. پس در خانه شماره ۴ در قسمت سیگار واژه Prince و در قسمت ملیت واژه آلمانی را می نویسیم.
۱۲-    تنها سیگار باقی مانده Pall Mall است که مربوز به خانه شماره ۳ می باشد. پس در خانه شماره ۳ در قسمت سیگار واژه Pall Mall را می نویسیم.
۱۳-    مردی که سیگار Pall Mall می کشد پرنده پروزش می دهد پس در خانه شماره ۳ در قسمت حیوان واژه پرنده را می نویسیم.
۱۴-    مردی که سیگار Blends می کشد یعنی صاحب خانه شماره ۲ در کنار مردی که گربه نگهداری می کند، زندگی می نماید. از آنجا که صاحب خانه شماره ۳ پرنده نگهداری می کند، گربه مربوط به خانه شماره ۱ است. پس در خانه شماره ۱ در قسمت حیوان واژه گربه را می نویسیم.
۱۵-    مرد سوئدی سگ دارد و با توجه به مشخص شدن ملیت خانه های شماره ۱، ۳ و ۴ و مشخص شده حیوان خانه شماره ۲، تنها گزینه باقی مانده خانه شماره ۵ است پس در حانه شماره ۵ در قسمت ملیت واژه سوئدی و در قسمت حیوان واژه سگ را می نویسیم.
۱۶-    با توجه به مشخص شدن حیوان های خانه های شماره ۱، ۲، ۳ و ۵ تنها خانه باقی مانده و تنها حیوان باقی مانده ماهی است که در خانه شماره ۴ و توسط مرد آلمانی نگهداری می شود.
۱۷-    خانه شماره ۲ نیز متعلق به مرد دانمارکی بوده و نوشیدنی او نیز چای می باشد.

حل معمای انشتین

عکس از وبلاگ حمید

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
تفریحات سالم

یه چند وقتی هست که این وبلاگ عزیز بدون مطلب مونده. اینقدر تو این چند وقت سرم شلوغ بوده که خدا می دونه.

تصمیم گرفتم مطلبی در مورد تفریحات بنویسم.

۱- تفریحات کودکی: دوران کودکی من و همسن هام مصادف بود با سالهای میانی انقلاب و نزدیکی های آخر جنگ یعنی اگه بخوایم حساب کنیم از ۶-۵ سالگی تا ۱۱-۱۰ سالگی می شه از سال ۱۳۶۵ تا ۱۳۷۵/ خوب یادم میاد که تفریحات ما اون موقع یکی بازی فوتبال با پسر عمه ها و پسر عمو ها بود که خوب خدا رو شکر همیشه جمعمون جمع بود و ۶ نفر بودیم که توی حیاط خونه قدیم پدربزرگ یا خونه عمه جان در گردهم آیی های خانوادگی سرمون گرم باشه. همیشه کارمون قبل از نهار همین بود و نهار بعد از بازی خیلی می چسبید. وقت هایی هم که یا هوا مناسب فوتبال نبود یا تاریک بود به بازی های داخل خونه مشغول بودیم.

اون زمونا اومده بودن در یک ابتکار کارت های بازی درست کرده بودن و جایگزین ورق شده بود. کارت هایی که روش اطلاعات عمومی بود. مثلا یه سری کارت مال کشورها بود. اسم کشورها، پرچمشون، مساحتشون، جمعیتشون، عضویت در سازمان ملل و چند تا چیز دیگه که دقیق یادم نیست. باید مشخصات کشورها رو می دونستیم و موقعی که نوبتمون می شد یکی از اونها رو اعلام می کردیم. مثلا می گفتیم جمعیت. بقیه افراد بازی کارت هاشون رو مینداختن پایین و جمعیت کارت هر کسی بیشتر بود بقیه کارت ها رو می برد. هر کسی کارت هاش تموم می شد از دور بازی کنار می رفت و برنده کسی بود که بتونه همه کارت ها رو تصاحب کنه. خیلی این بازی رو دوست داشتیم. یه جور تمرین اطلاعات عمومی بود همراه با شانس. از این جور کارت ها، کارت ماشین هم بود که اطلاعات ماشین های مختلف مثل وزن، تعداد سیلندر، حجم موتور، صفر تا صد، تعداد دنده و سرعت ماکزیموم رو نوشته بود. بازی با اینها هم مثل همون کارت های کشور ها بود. یک سری هم کارت فوتبال داشتیم که اطلاعات تیم های مختلف رو داشت که یکیش حضور در جام جهانی بود. یادمه مال ایران ۱ بود و همیشه به همه کشورها می باخت!

یه سری بازی های بیرون از خونه دیگه هم داشتیم مثل قایم موشک، وسطنا (اون موقع فقط دخترا بازی نمی کردند!)، استپ هوایی و اسم هایی که برای هم می گذاشتیم. یادش به خیر.

۲- بازی های نوجوانی: یه کم بزرگنر شدیم و آتاری و سگا و میکرو جاشون رو توی خونه ها باز کردن. یادمه بابا و مامان که سال ۱۳۷۱ از حج اومدن برامون یه آتاری خریدن که دیگه شده بود ابزار تفریح ما و خیلی خوشحال بودیم که اون رو داریم.

یه کم که بزرگتر شدم توی دوران راهنمایی، پدر مهربان یک کمودور ۶۴ برام خرید به قیمت ۲۵ هزار تومان که اون موقع خیلی پول زیادی به نظر میومد. همه دوستام با کمودورهاشون فقط بازی می کردند ولی من شروع برنامه نویسیم با همون کمودور ۶۴ بود و خیلی چیزها یاد گرفتم.

۳- بازی های جوانی: بزرگتر شدم و بازی های کامپیوتری با گرافیک های بالایی که داشتند جذابتر از پیش، تفریحات سالم رو برای ما و همسن هامون رقم می زدند. بعد هم که نوبت گیم نت ها و بازی های تیمی و مسائل خاص خودشون شد.

هنوز که هنوزه خودم و همسن هام از بازی های کامپیوتری لذت می بریم و اکثرا رو آوردیم به بازی های آنلاین و مخصوصا بازی های فیس بوکی عزیز. من که خودم شخصا عاشق بازی Geo Challenge فیس بوک شدم . سعی می کنم امتیاز خودم رو توش بالا ببرم. Who has the biggest brain هم بازی جالبیه که نشون می ده مغزمون چه مقدار توانایی داره. من که تو بعضی قسمت هاش مثل پازل آخرش خیلی ضعیف هستم. دوست دارم که نظر دوستانم رو در مورد تفریحات سالمشون بدونم.

tags, , , , , مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
روح لطیف انسانی یا خوی شنیع حیوانی

تا حالا فکر کردین اگه قدرتمند بودین و لازم نبود به هیچ کس جواب پس بدین و بعد یه عده پیدا می شدن که می خواستن قدرتتون رو به چالش بکشند چه رفتاری باهاشون پیشه می کردین؟ آیا تا حالا به زوایای پنهان روح آدمی فکر کردین؟ آیا به نظر شما اون چند نفری که چند سال پیش اون فجایع انسانی رو توی زندان ابوغریب به وجود آوردند همه یه مشت آدم عقده ای مشکل دار بودن که توی کودکی یا نوجوانی مشکلات روحی براشون پیش اومده بود. اگه دوست دارید جواب این سوال ها رو با مدارک علمی بدونید به اینک زیر مراجعه کنید:

http://shahirblog.com/detail.asp?id=607

این هم لینک مطلب روی ویکی پدیا

http://en.wikipedia.org/wiki/Stanford_prison_experiment

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
جل الخالق

مدتها پیش تو یه نمایشگاه دموهای گرافیکی تحت داس رو دیدم و متحیر موندم که چه جوری همچین برنامه هایی رو با این حجم کم می نویسند. امروز یک ایمیل از یکی از دوستان برنامه نویس به دستم رسی که معما رو حل کرد:

هر چند سال یکبار مسابقاتی در کشور‌های مختلف اروپایی و یا آمریکا برگزار می‌شود با نام مسابقات پارتی!! در این مسابقات، که گروه‌های مختلف برنامه نویس حضور دارند، بخش‌هایی قرار دارد با نام

مسابقات ٢۵۶ بایتی
مسابقات ۶ کیلوبایتی
مسابقات ۶۴ کیلوبایتی

برنامه‌نویسان موظفند، با هر زبان دلخواه برنامه‌ای بنویسند که دارای یک محیط نمایشی گرافیکی باشد، در هر گروه حجم برنامه شما می‌بایستی دقیقا مقدار مشخص شده باشد، و نه بیشتر.

برای مثال در مسابقات ٢۵۶ بایتی شما می‌بایستی با استفاده از زبان اسمبلی، برنامه‌ای با فرمت COM بنویسید که یک دموی گرافیکی باشد.
فایلی که ضمیمه پست است،  خروجی تیم برنده مسابقات ۶۴ کیلوبایتی می‌باشد.
این گروه برنامه خود را با زبان اسمبلی و در مدت ١ هفته انجام داده اند. توجه داشته باشید که کل کد می‌بایستی در زمان مسابقات نوشته شود.
این دمو شامل ٢٠ دقیقه انیمیشن و صوت است که دیدن آن خالی از لطف نیست.

در ضمن این فایل از کتابخانه DirectX در ویندوز استفاده می‌کند.

نکته: دوستانی که از حجم فایل ترس دارند (ویروس، تروجان و …) می‌توانند با راست کلیک کردن بر روی فایل، گزینه Runas فایل اجرایی را با یک کاربر محدود بر روی سیستم خود اجرا کنند.

اما فایل ضمیمه کاملا فاقد هرگونه مسئله خراب کننده می‌باشد.

نگاه کنید
لذت ببرید
پند بگیرید

دریافت فایل

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin